محمد نعيم
29
شرح مثنوى ( فارسى )
سپر ردّ آن تير يا به نسيان يا به تذكير « 1 » برگمارند ؛ و بر اثبات اين مدّعا حضرت مولوى به دو آيهء كريمه تمسّك و استدلال مىآرند : يكى : آيهء أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي است ؛ و تمسّك « 2 » [ به ] اين آيه ظاهر است كه رجوع ضمير « أنسوكم » كه ضمير جمع غايب است به سوى اصحاب صفّه است . يعنى فراموش گردانيدند اصحاب صفّه - اى تمسخركنندگان - ياد من از دلهاى شما . دويم : آيهء ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها است ؛ و بناى اين تمسّك بر قرائت ابن عامر است كه ابن عامر « 3 » « ننسخ » را به ضمّ نون روايت كرده است و از باب « افعال » كه متعدّى است قرار داده است و گرنه بر قرائت مشهور - كه فتح نون است - تمسّك درست نمىشود . چرا كه بر اين تقدير ، مراد از ضمير متكلّم كه در « ننسخ » است ، حق تعالى است و حق ناسخ خواهد بود ، بهخلاف روايت ابن عامر كه بر اين روايت ناسخيت حكم از جانب رسول خواهد شد و بر اين تقدير معنى آيه چنين خواهد شد كه « چيزى را كه حكم مىكنم اى محمّد ! تو را به نسخ گردانيدن تو آن چيز را « 4 » ، پس حكم مىكنم من تو را به آوردن تو حكمى را كه بهتر است آن حكم از حكم اوّل يا برابر است آن حكم با حكم اوّل . » پس بر اين تقدير ، نسخ از جانب بنده ثابت خواهد شد ، بهخلاف تقدير فتح نون كه تقدير لازمى است ؛ تمسّك آيه بر ناسخيت عبد درست نمىشود مگر به تكلّفى كه بعضى مرتكب آن تكلّف گشتهاند و گفتهاند « 5 » كه چون عبد فانى در حق است ، پس نسخ حق عين نسخ عبد است و ليكن لازم مىآيد كه بر اين توجيه استدلال آوردن به آيهء حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي بىفايده و مستدرك باشد . چرا كه همين توجيه بر اثبات مدّعا كافى است / A 21 / احتياج [ به ] ايراد آيهء أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي ندارد . و اگر بر قرائت مشهور كه به فتح نون است ، بدينطريق توجيه نموده شود كه آيهء ما نَنْسَخْ به جهت بيان مشروعيت « 6 » و وقوع آن نسخ است از جانب حق ، و آيهء أَنْسَوْكُمْ
--> ( 1 ) . س : تذكر . ( 2 ) . س : بتمسك . ( 3 ) . ش : + ما . ( 4 ) . س : از . ( 5 ) . س : گفتند . ( 6 ) . ش : + نسخ .